پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اسلام و دموكراسي

اسلام و دموكراسي


گفت و گو با دكتر محمد سليم العواء
حقوقدان ومتفكر مصري

موضوع دين اسلام در برابر دموكراسي چيست؟ آيا دموكراسي ازديد اسلام مطلقاً مردود است يا مطلقاً مقبول؟ آيا اصول اساسي مشترك بين اسلام و دموكراسي وجود دارد؟ آيا اسلام گرايان دموكراسي رابه لحاظ مبنايي مي‌پذيرند يا پذيرش دموكراسي از سوي اسلام گرايان، نظام‌هاي سياسي آنان، دموكراسي را، به عنوان يكي از عناصر اساسي واقعيت سياسي، مي‌پذيرد؟ چرا اسلام گرايان در كشورهايي كه هنوز از فضاي دموكراسي بسيار دورند، طالب دموكراسي اند؟
اگر كشور عربستان سعودي را استثنا كنيم، بقيه كشورهاي عربي ـ اسلامي شعار دموكراسي را مطرح مي‌كنند؛ هر چند غالب اين كشورها، آزادي انتخاب را به رسميت نمي‌شناسند و بديهي‌ترين حقوق انسان‌ها رعايت نمي‌كنند. وضع اين كشورها چنان است كه مثل «لباس دموكراسي پوشيده‌ايم ولي جوهره ديكتاتوري است» درباره‌شان صدق مي‌كند. غربي‌ها هم از موضع پشتيباني مي‌كنند. آن‌ها، در جهان اسلام، چيزي جر دموكراسي كنترل شده نمي‌پسندند و حتي اگر جنيني با آن مخالفت ورزد، محكوم به سقط شدن است!
در بين مسلمانان كساني معتقدند كه وجود شورا الزامي نيست و اگر پديد آمد؛ كاركرد تبليغاتي برايش كافي است. در نظر اين گروه، قانون اساسي قرآن است و جامعه به قانون اساسي مكتوب نياز ندارد، دسته‌يي دموكراسي را كفري آشكار مي‌دانند و به زد بند متهم شده‌اند؛ زيرا آنان دموكراسي را اسب تراوايي مي‌دانند كه به قدرتشان مي‌رساند و آن گاه خواهند توانست تومار اصل آزادي رادر هم پيچند. در ميان اين همه آرا، در گفت وگو با دكتر محمد سليم العوا، به جست وجو دراصل مسئله مي‌پردازيم.
به عنوان درآمد بحث توجه به اين نكته ضروري مي‌نمايد؛ وقتي از كساني كه درباره‌ي اسلام و دموكراسي سخن مي‌گويند، پرسيده شود اسلام چيست و دموكراسي كدام است؟ پاسخ‌هايي مختلف مي‌دهند. بهتر است از تحديد مفاهيم آغاز كنيم. آقاي سليم العوا به نظر شما مفهوم اسلام و مفهوم دموكراسي چيست؟

بسم اللّه‌ الرحمن الرحيم. آغاز كردن از نقطه‌ي تحديد مفاهيم، روش بحث ما را آشكار مي‌سازد و براي همه روشن مي‌كند كه ما از چه چيزي سخن مي‌گوييم. اسلام ختم اديان الاهي و شريعت نهايي خداست كه بر محمد (ص) نازل شد. كتاب آن قرآن بر همه كتاب‌هاي آسماني پيشين حاكم است و متمم كلمه‌ي الاهي كه از طريق وحي به سوي انسان‌ها سرازير شد ـ به شمار مي‌آيد. ختم وحي، قرآن و ختم اديان، اسلام و ختم پيامبران، محمد (ص) است. اين دين بزرگ با احكامي تفصيلي و قواعدي كلي، زندگي انسان را ـ از تولد تا مرگ ـ تنظيم مي‌كند. هيچ چيزي درحيات انسان رخ نمي‌دهد، مگر اين كه حكم آن در اسلام وجود دارد. اين احكام يا با نصي صحيح و دقيق و صريح بيان شده و يا به ياري اجتهاد از قواعد كلي و مفاهيم اساسي دين به دست مي‌آيد .اين چكيده‌ي تعريفي از اسلام است كه مي‌توانيم هنگام بحث از نسبت اسلم و دموكراسي ارائه دهيم. اما دموكراسي ـ كه در كفه‌ي ديگر ترازوي اين بحث قرار دارد ـ بهترين روشي است كه بشر براي دست به دست شدن قدرت، تضمين حق بيان و پيش‌گيري از استبداد حاكمان كشف كرده است. بر اساس اين روش، انسان‌ها، همان گونه كه حق دارند حاكمان را انتخاب كنند، حق و قدرت بركنار آنان را نيز دارايند؛ زيرا اگر قدرت بر كناري حاكمان وجود نداشته باشد، انتخاب آنان انتخابي ابدي و بي معنا است.

آيا مي‌توانيم از سخنان شما چنين دريابيم كه اسلام شيوه‌يي، براي زندگي دموكراسي ابزار يا ابزارهايي براي دست به دست شدن قدرت است؟
اسلام شيوه‌ي زندگي است. دين ياست كه خدا مؤمنان رابه آن متعبد خواست است؛ اما دموكراسي راهي براي حل يكي از مشكلات است. دموكراسي راه حل مشكل حكومت به شمار مي‌رود و شيوه‌يي است كه انسان‌ها را از بندگي در برابر فرمانروايان مستبد نجات مي‌بخشد. بنابراين، مقايسه‌ي دموكراسي با اسلام و اختراع دوگانگي آن دو بسيار خطا است و از حقيقت بهره‌يي ندارد. اسلام شامل‌تر و عام‌تر و كامل‌تر و تمام‌تر از آن است كه حل كننده‌ي مسئله‌يي جزئي باشد. دموكراسي راه حلي جزئي براي مشكل حكومت و دست به دست شدن قدرت و آزادي بيان و پيش‌گيري از ديكتاتوري است.
اما مبناي بنيادين دموكراسي اين است كه حكومت از آن مردم است و مردم منبع قدرتند. اين امر ممكن است مورد اعتراض مسلماناني باشد كه معتقدند در اسلام حكومت از آن خدا است.
اين دو موضع كاملا خلط شده است. بله حكومت، بر اساس ايات متعدد قرآن از جمله آيه‌ي «ان الحكم الااللّه‌، امر ان لاتعبدوا الا اياه » از آن خدا است؛ اما قدرت و دولت غير از حكم و حكومت است. در پرسش شما مفهوم حكومت قدرت خلط شده است. قدرت از آن مردم است، يعني مردم حاكم را انتخاب مي‌كنند.
اما اين قدرت چگونه بايد اعمال شود؟ بر اساس شريعت خدا و نصوص قرآني و پس از آن، بر اساس سنت.

اما دموكراسي نظام اكثريت است و هر گاه اكثريت اراده كرد چيزي را انجام دهد، با صرف نظر از حليت و حرمتش انجام مي‌دهد؛ براي مثال، چنانچه اكثريت مردم خواست شراب را حلال مي‌كند. آيا از نظر اسلام اين امر مجاز است؟
در اين جا قيودي درايم كه معتقديم بر شورا و (اكثريت) حاكم است. ما در تاريخ و سنت و شريعت خود شاهد مشاوره‌ي حاكمان و حتي پيامبر اكرم (ص) با اصحاب و مردم هستيم كه به آيه‌ي «و امرهم شوري بينهم» عمل كرده‌اند. ما معتقديم كه شورا پس از پيامبر دو قيد عمده دارد:
١. مخالف نص تفصيلي و روش ديني قرآن و سنت نباشد؛
٢. به غير از مصلحت مسلمانان نينجامد؛ يعني در شورا مصلحت حاكم و حزب و گروه و طبقه و خانواده‌يي خاص مطرح نيست. چنين اصلا شورا نيست. بنابراين، قيد كه شورا را مقيد كرده است بر دموكراسي هم وارد است؛ يعني اني كه اكثريت پيروز در ميان امت اسلامي، اكثريتي مسلمان و مؤمن به شريعت و مرجعيت قرآن و سنت است. اما اگر مردم فاسد گرديده، از اسلام خارج شدند؛ احكامش را وانهادند و از هوس هاشان پيروي كردند ديگر شايسته‌ي نام و عنوان اسلام نيستند. ديگر چنين مسئله‌يي اصلاً قابل طرح نيست. آنچه در غرب ديده مي‌شود، اين است كه مردم هر گونه دلشان بخواهد تصميم مي‌گيرند، حرام‌ها و منكرها را مجاز مي‌كنند وابواب فساد را مي‌گشايند. اين بدان سبب است كه مبنا و مرجع در آن جا تنها راي مردم است. اما مبنا و مرجع ما، در درجه‌ي نخست، كتاب خدا و سنت پيامبر ما است و در درجه‌ي دوم، تاريخ فقه و تمدن و ايمان مردم.هر گاه اين دو بعد با هم جمع شود، ممكن نيست مردم در فساد و تباهي غريبان فرو روند. كساني كه به اين بهانه با دموكراسي مي‌ستيزند، خيال مي‌كنند وقتي ما از دموكراسي سخن مي‌گوييم، منظور ما دموكراسي تقليدي و طوطي وار است و معتقديم هر چه ديگران انجام دادند، ما هم انجام دهيم.

دوست دارم به طور مشخص و عملي مثالي بزنم. فرض مي‌كنيم يكي از احزاب اسلامي به قدرت برسد. آيا به احزاب ديگر ـ كه ممكن است برخي از آن‌ها الحادي باشند و مباني اسلام را نفي كنند ـ اجازه‌ي فعاليت مي‌دهد؟
موضوع حزب گرايي ما رابه حوزه‌يي مهم و بسيار حساس منتقل مي‌كند. اساساً تكثر و تنوع از سنت‌هاي خداوند در هستي است. در هستي چيز يگانه‌يي وجود ندارد. همه چيز متعدد و چند گانه است. يگانگي تنها از آن خدا است. خدا هيچ چيزي را يگانه خلق نكرده است. بنابراين، ايده‌ي تكثر و تعدد ويژه‌ي سياست نيست و در همه‌ي جهان آفرينش جريان دارد. از سال‌ها پيش برادر ما يوسف القرضاوي، در پاسخ پرسندگان، مي‌گويد:«احزاب، مذاهب سياسي‌اند و مذاهب، احزاب فقهي» من اين عبارت زيبا و لطيف را تاييد مي‌كنم. بر خلاف طلاب فقه ـ كه شمار مذاهب را در زماني ٢٠، در زماني ديگر ٢٦، در زماني ١٢ و اكنون ٧ يا ٨ مذهب مي‌دانند ـ من معتقدم مذاهب در شمار نمي‌آيند؛ زيرا مجتهدي، اگر در چند مسئله اجتهاد ورزد، در همان چند مسئله يك مذهب اجتهادي بنيان نهاده است. بنابراين، مذاهب اسلامي غير قابل شمارش است. اين ظلم بزرگي است كه گفته شود اسلام دايره‌ي سياست و اقتصاد و فكر و فلسفه و فرهنگ و عمران را تنگ كرده است.

پرسش اين بود كه آيا اسلام وجود حزب كمونيست را ـ كه به الحاد فرا مي‌خواند ـ مي‌پذيرد و اجازه مي‌دهد اين گونه احزاب در جامعه اسلامي آزادانه افكار خود را ترويج كنند و براي دست يابي به قدرت و تغيير نظام اسلام به نظامي الحادي بكوشند؟
اسلام وجود احزابي را كه با نظام عمومي و حاكميت دولت اسلامي تعارض نداشته باشند، مي‌پذيرد؛ اما احزابي را كه نظم عمومي را بر هم زنند و حاكميت اسلام را تهديد كنند، نمي‌پذيرد. شما حتي در دموكراسي‌هاي غربي هم مشاهده مي‌كنيد كه بسياري از احزاب، مثل فاشيست و نازيست، اجازه‌ي فعاليت نمي‌يابند. آيا در بريتانيا به حزبي ناريستي اجازه‌ي شكل‌گيري و علني شدن مي‌دهند؟ آيا در ايتاليا يا فرانسه به حزبي فاشيستي اجازه‌ي شكل‌گيري و رسميت يابي مي‌دهند؟ قطعاً پاسخ منفي است.
بنابراين هر دولتي ايده‌يي دارد كه آن را مبناي نظم عمومي مي‌داند. اين نظم عمومي را محوريت عمومي دولت تعيين مي‌كند. محوريت دولت در دموكراسي‌هاي غربي نامحدود است؛ اما محوريت دولت اسلامي به كتاب وسنت و عقيده و شريعت اسلام محدود است. اين نقطه‌ي فرق ما و غربي‌ها است. از اين رو، در ابتداي گفت وگو به شما گفتم كه دموكراسي ابزاري براي حل مشكل قدرت و پيش‌گيري از منع آزادي‌ها و سركوب انسان است. دموكراسي، شريعت و عقيده‌يي نيست كه به جاي شريعت الاهي و عقيدي توحيدي آمده باشد. اگر من مسئول و تصميم گيرنده فعاليت احزاب در كشوري بودم، اجازه مي‌دادم همه‌ي احزابي كه محوريت و حاكميت عمومي دولت اسلامي را پذيرفته‌اند اجازه فعاليت داشته باشند؛ حتي حزب كمونيست، البته اگر حزب كمونيست معتقد باشد كه كمونيسم با دين و نظام ديني تعارض ندارد. چنان كه اكنون درمصر بسياري كمونيست‌ها كه نماز مي‌خوانند و روزه مي‌گيرند و تنها انديشه‌ي اقتصادي ماركس را پذيرفته‌اند. آنان، معتقدند ماركس مشكل اقتصاد را حل كرده است. ما مي‌توانيم به آنان بگوييم شما در انتخاب ماركسيسم خطا كرده‌ايد؛ ولي نمي‌گوييم شما حق فعاليت سياسي ندارد. صندوق‌هاي شيشه‌يي انتخابات آزاد ـ كه در آن تقلب و تباني نمي‌شود و دستگاه‌هاي رايانه‌يي آن را بازيچه خود نمي‌سازد ـ ميان ما داوري خواهند كرد. مردان و زنان راي مي‌دهند و حزب پيروز را بر مي‌گزينند.
مقايسه ميان دموكراسي ب عنوان ساز و كار رسيدن به حكومت و جا به جا شدن متصديان قدرت، و نظام (حكومتي) اسلامي است نه كل اسلام. در نظام حكومتي اسلامي، اسلام ساز كارها را معين نكرده و مجال انتخاب ابزار مناسب را به روي مسلمانان باز گذاشته است. ابزارها نيز به تناسب زمان و مكان تغيير مي‌كنند.
آفرين! دقيقاً سكوت شارع سبحان و پيامبر ما (ص) از تعيين جزئيات نظام حكومتي، سكوتي هدف‌مند است. اين سكوت براي مردم پيامي دارد؛ زيرا همان گونه كه نص (منطوق) هدف‌مند است. سكوت تشريعي نيز هدف دارد. هدف از سكوت اين است كه امت از حق انتخاب نظام حكومتي متناسب، حق تغيير گاه به گاه آن، حق گزينش حاكمان و حق به زير كشيدن آنان از قدرت يا ابقاي آنان برخوردار گردد. نظام حكومتي اسلام مجموعه‌يي از مبادي و اصول است: اصول شورا، اصل آزادي، اصل عدالت، اصل پاسخ گويي حاكمان، اصل برابري مردم و مابايد اين اصول را چنان اجرا كنيم كه مصلحت مردم تامين شود. گونه‌هاي تامين مصلحت نياز به تناسب زمان ومكان متفاوت است.
چگونه مي‌توان، در مسئله ازادي‌هاي فردي، اسلام و «دموكراسي را آشتي داد؟ دموكراسي بر آزادي فردي مبتني است. محتواي دموكراسي، كرامت انسان و آزادي مطلق او و حق او در جلوگيري از استبداد و مانند آن است؛ اما اسلام به انسان آزادي مطلق نمي‌دهد. در اين آيين، آزادي انسان به مقررات شرعي اسلام محدود است. اين يكي از اشكالات است كه مخالفان دموكراسي مطرح مي‌كنند و نتيجه مي‌گيرند كه دموكراسي راه را به روي نفوذ غرب باز مي‌كند.
ما اينان مسئله‌يي مهم را فراموش كرده‌اند. آنان متوجه نيستند كه وقتي مي‌گويند: «دموكراسي حقوق مطلق و كرامت مطلق و آزادي مطلق انسان را تامين مي‌كند، صريحاً اسلام را مورد نقدي خطرناك قرار داده‌اند. معناي سخن آنان اين است كه اسلام كرامت و آزادي و حقوق مطلق انسان را تامين نكرده است. واقعيت جز اين انسان شامل مالي كه از راه حرام به دست آورده نمي‌شود. كرامت انسان ـ كه بايد حفاظت و صيانت شود ـ مجرم يا سارق را ـ كه بايد به حكم شريعت اسلام زنداني شود يا دستش قطع گردد ـ شامل محرم يا سارق را ـ كه بايد به حكم شريعت اسلام زنداني شود يا دستش قطع گردد ـ شامل نمي‌شود. كرامت انسان با كرامت ممنوعات، جرائم و منكرات ساقط مي‌شود. اما انساني كه در مسير درست كاري قرار دارد و پروردگارش را اطاعت مي‌كند و قانون كشور خود را محترم مي‌شمارد، كرامتش در همه‌ي اديان و ملل محفوظ است. طرح مسئله به شكلي كه در پرسش شما آمد، ستمي به انديشه‌ي اسلامي است. انديشه‌ي اسلامي بيش از انديشه‌هاي ديگر كرامت انسان را حفظ كرده است. شما جز اسلام هيچ ديني سراغ نداريد كه بگويد:«و لقد كرمنا بني آدم و رزقنا هم من الطيبات و فضلنا هم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا»؛ جز اسلام هيچ مذهبي نمي‌يابيد كه به انسان گفته باشد: بينديش و تصميم بگير؛ اگر به صواب رسيدي، دو پاداش داري و اگر خطا كردي يك پاداش .
در ساختار حكومتي اسلام، نهادي وجود دارد ك مي‌توان آن را «نهاد شوار» ناميد؛ اما اين نهاد همواره در غيبت بوده است. نهادهاي فراواني، مانند نهاد قضاوت و نهاد حكومت و ، پديد آمدند، اما عملاً نهادي به نام «شورا» پديد نيامد و در نظام اسلامي، هيچ ابزاري براي دست به دست شدن قدرت و تضمين آزادي شكل نگرفت.
از نخستين كساني كه به اين مسئله توجه داده‌اند، استاد استادان ما عبدالرزاق احمد سينوري پاشا است. او اين مطلب در رساله‌ي خويش پيرامون «خلافت» ـ كه در سال ١٩٢٦ در پاريس تاليف شد ـ به شدت عقب مانده است. وي به درستي به سيطره‌ي ديكتارتوري بر نظام حكومتي، پس از تبديل دولت اسلامي به پادشاهي ستمگر ارجاع مي‌دهد. اين ديكتارتوري از يزيد ـ در عهد امويان ـ شروع مي‌شود و تا پايان دولت عثماني استمرار مي‌يابد. سخن وي درست است. نهاد قضاوت ـ چنان كه شما اشاره كرديد ـ پيشرفت داشته است. حاكم و سلطان با «تغلب» و «شمشير» به حكومت چنگ مي‌انداخت؛ تا پايان عمر، «امير المومنين» مي‌گرديد و مخالفان رابا شمشير نابود مي‌ساخت. فقها در مساجد نظريه‌پردازي مي‌كردند كه ولايت متغلب ناروا است؛ فقط در حد ضرورت قابل تحمل است و اطاعت از سلطان متغلب در حد اطاعت اضطراري است نه اختيار. فقها تنها در صدد حفظ اسلام بودند. علت غياب نهاد شوار در تاريخ حكومت‌هاي اسلامي اين است كه دولت پس از عليـ رضي‌الله‌عنه ـ به پادشاهي ستمگر تبديل شد. البته در برخي دوره‌هاي تاريخي، مانن دزمان عمر بن عبد العزيز ـ كه از او به عنوان پنجمين خليفه راشد ياد مي‌شود ـ امكان ابراز نظر و مناقشه‌ي مردم با حاكمان فراهم شد. در زمان هارون الرشيد و مأمون هم آزادي نسبي پديد آمد؛ اما سيماي غالب نهاد حكومت، پادشاهي ستمگر بوده است. پادشاهان ستمگر به مردم ازادي ابراز نظر و مخافت سياسي و نقد حكومتي نمي‌دادند. مدت حكومت اين پادشاهان هم نامعين بود. حاكم از زمان به دست‌گيري قدرت تا پايان عمر در منصب خود باقي مي‌ماند واين وضع در سرزمين‌هاي مسلمانان به روالي ثابت تبديل شده بود وقتي خلافت عثماني فروپاشيد و استعمار به سرزمين‌هاي اسلامي گام نهاد، احساس كرد اين روال را بهترين و سودمندترين راه حل يافت. استعمارگران مشاهده كردند بسياري از مردم مي‌گويند شورا آموزشي (تعلمي) است نه الزامي. در حالي كه در سنت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حتي يك مورد هم ديده نمي‌شود كه وي با اصحاب مشورت كند و به نظر اكثريت پاي بند نماند. پيامبر (ص)، هر گاه با مردم مشورت كرد راي اكثريت را مورد توجه قرار داد مثال مشهوري كه طلاب به خاطر دارند، مثال جنگ احد است كه اصحاب به پيامبر گفتند: اي رسول خدا گويا راي ما بر شما ناگوار آمده است. اگر خواست شما ماندن است، مي‌مانيم. پيامبر در پاسخ گفت: براي هيچ پيامبري شايسته نيست، زماني كه با امت خويش زندگي مي‌كند، آنان را وانهد تا اينكه خدا بين او و دشمنانش حكم كند. رفتار پيامبر منبع تشريع است. رفتار پيامبر با اصل شورا نشان مي‌دهد شورا الزامي است. با اين حال الزامي بودن و حتي اصل شورا در دروه‌ي پادشاهي ستمگر در محاق غيبت فرو رفت و ما وارث اين سنت زشت شديم كه حاكم پس از تقلب يا غلبه تا هنگام مرگ حكومت كند؛ مبارزه سياسي خيانت شمرده شود؛ آزدي بيان ممنوع گردد وصرف سخن گفتن از امور سياسي دخالتي ناروا و نابجا در خارج از حوزه‌ي مسئوليت به شمار آيد و منطق ما اين شود كه: صلاح مملكت و ملك خسروان داند. اين‌ها مصيبت هايي است كه ما وارث آن شديم و درماني ندارد مگر اينكه مسير دموكراسي در پيش گيريم؛ يعني انتخابي بودن زمام دار زمان‌مند بودند تصدي قدرت، حق مردم در بركنار حاكمان و وضع ساز وكارها بر اساس قانون اساسي را بپذيريم.

جناب عالي اشاره كرديد كه در كشورهاي ما قانون اساسي وجود ندارد. بر عكس در بيشتر كشورهاي اسلامي قانون اساسي وجود دارد، اما هيچ ارزشي ندارد؛ زيرا اين قوانين اساسي تنها به ريشه دار كردن ديكتاتوري و بقاي ابدي حاكم در منصب خود مي‌انجامد و پايه‌هاي استبداد بر مردم و زمين گير كردن آنان را تقويت ميكند.
نهاد قضاوت هم در بسياري از كشورهاي در خدمت ديكتاتوري است. دستگاههاي بزرگي نيز در تقويت ديكتاتوري مي‌كوشد كه خرج اداره آنها را مردم از طريق ماليات مي‌دهند؛ يعني هزينه دستگاههايي را تامين مي‌كنند كه با مردم سر ستيز دارند.اين مصيبت‌ها هيچ راه حل و راه برونشد ندارد جز اين كه سازو كار دموكراسي را به عاريت بگيريم. اين عاريت‌گيري هدفمند است و بيهوده نيست.

آيا دموكراسي، پايان تاريخ است؟ چرا ما سعي مي‌كنيم اسلام را بادموكراسي تطبيق دهيم؟ در اواخر دهه شصت هم كه جريان سوسياليسم در جهان عرب رواج داشت، ديديم كه اسلام گرايان درباره اسلام و سوسياليسم فراوان مي‌نوشتند و تلاش مي‌كردند اسلام و سوسياليسم را سازوكار و حتي اسلام را موافق سوسياليسم نشان دهند. پس از سقوط نظام سوسياليسم و برآمدن موج دموكراسي، باز هم مي‌بينيم كه اسلام گرايان به دموكراسي فرا مي‌خوانند و مي‌كوشند تا اثبات كنند كه تضادي يا دست كم چندان تضادي بين اسلام و دموكراسي وجود ندارد. با اين حال، آيا فكر مي‌كنيد كه دموكراسي پايان تاريخ است. يعني راه حل اصلي و نهايي است؟
در اين جا، چند مسئله مطرح مي‌شود، نخست آنچه من در ابتداي اين برنامه گفتم؛ يعني دموكراسي ابزاري براي حل مشكل استبداد و ديكتاتوري و محروميت مردم از ابراز نظر آزادانه است. من هرگز نگفتم كه دموكراسي قسيم و يا بديل اسلام و قابل مقايسه با آن است. از چنين سخني به خدا پناه مي‌برم. من هيچ گاه به الگو گرفتن از دموكراسي غربي دعوت نكرده‌ام. من مي‌گويم دموكراسي ابزاري است. ما مي‌توانيم اين ابزار را تحول و تكامل بخشيم و عناصرش را گزينش و تعديل كنيم. من معتقدم مردم بايد آزادانه حاكمان خود را برگزينند و مدت حكومت حاكم محدود باشد و مردم حق داشته باشند در پايان دوره‌ي حكومتش او را بقا يا به شيوه‌يي سالم و بدون كودتا و ترور عزل كنند. اگر كسي به اين امور اشكال دارد، من آماده‌ي بحث هستم.
ممكن است كسي به شما بگويد دموكراسي را به گونه‌يي دلخواه تجزيه مي‌كنيد.
طبعاً من عناصر دموكراسي را تجزيه مي‌كنم. آيا درست است من بدون درك عناصر دموكراسي طوطي‌وار آن را تكرار كنم و بدان تن در دهم؟! من فردي عاقل و با شعورم چيزهايي را از دموكراسي و چيزهايي را از سوسياليسم و... مي‌گيرم؛ اما محور و مبناي اصلي من اسلام است. من مسلمانم و به محوريت اسلام فرا مي‌خوانم. هرگاه در فقه اسلامي و در اجتهاد فقهاي مسلمان نقصي ديدي، كاملش كن. كمي پيش‌تر گفتم ما مي‌توانيم ابزارهايي را به عاريت بگيريم. اسلام مي‌گويد حكمت گمشده‌ي مؤمن است و حكمت هر جا يافت شود، مؤمن براي بهره‌گيري از آن، شايسته‌ترين شخص است. براي ما مهم نيست حكمت از كجا آمده باشد. ما بينا هستيم و درك مي‌كنيم و آنچه برايمان سودمند است، بر مي‌گزينيم.

در جامعه‌يي كه اهل اديان مختلف زندگي مي‌كنند، آيا قوانين اسلام در موضوع احوال اجتماعي و قضايي و... درباره‌ي پيروان ديگر اديان هم بايد اجرا شود؟
در پاسخ پرسش اول بايد بگويم در جامعه‌يي كه اكثريت آن مسلمانند، احوال شخصي اقليت‌ها، مانند ازدواج و طلاق و امور خانوادگي، براساس دين خودشان انجام مي‌گيرد. هر گروهي ـ هر چند كوچك باشد ـ در امور داخلي خويش، بر اساس قوانين بر گرفته از دين خود عمل ميكند. مشكل در رفتار سياسي و اقليت‌هاي مذهبي است. در چنين جامعه‌يي، محوريت از آن اسلام است؛ زيرا اسلام دين عقيده‌ي اكثريت مردم است؛ اما غير مسلمانان نيز حقوقي برابر دارند. اگر غير مسلمانان در ساختن تمدن و فرهنگ سرزمين‌هاي عربي و اسلامي مشاركت نمي‌كردند، ما وارث چنين تمدن و فرهنگي ـ كه به ما رسيده است ـ نبوديم. غير مسلمانان، در اين تمدن و فرهنگ، نقش اصيل داشتند نه نقش شهروند درجه دوم. بنابراين، امروزه آنان همانند مسلمانان شهروند درجه يك هستند و حقوقي برابر دارند. اما احوال شخصي و اجتماعي‌شان تابع ديانت خودشان است.
آيا دموكراسي پايان تاريخ است و اصلا چرا اين همه بر دموكراسي ـ كه نظامي نمونه و آرماني نيست ـ پاي مي‌فشاريم. دموكراسي مدعي آزادي و تكثر است؛ اما واقعيت موجود و معمول دموكراسي ـ حتي در غرب ـ حق كشي و به تباهي كشيده شدن آزاد و تكثر را نشان مي‌دهد بازي‌هاي سياسي و تجمعات و تشكلات و لابي‌هاي سياسي چنان فعال است كه جز سرمايه داران و برخورداران از پشتوانه‌هاي مالي كسي نمي‌تواند به قدرت دست يابد.
ما نمي‌گوييم به طور قطع طرفدار دموكراسي يا سوسياليسم هستيم. ما مي‌گوييم هر چه را بخواهيم انتخاب مي‌كنيم. انتخاب ضد جزميت و قطعيت است. ايده و انديشه‌ي من مخالف جزميت است. دموكراسي نه پايان تاريخ است و نه راه حل نمونه و آرماني؛ عيوب فرواني نيز دارد؛ اما مقايسه كنيد عيوب اجراي دموكراسي را با زيان‌هاي باقي ماندن ابدي يك فرد در منصب قدرت. مقايسه كنيد بين عيوب جزئي موجود در نظام انتخاباتي ـ كه مردم حق خود را در ضمن آن مي‌گيرند ـ و بين عيب‌هاي بي شمار محروم ساختن مردم از همه يا بخش اعظم حقوقشان كه در بيش‌تر كشورهاي عربي و اسلامي مشاهده مي‌شود. اين امور را مقايسه كنيد وآنچه كم زيان‌تر است، برگزينيد.

آيا مادران مسلمان از زادن كسي كه روش يا ابزاري غير از نظام دموكراسي برايمان استخراج كند، عقيم مانده‌اند؟
من نمي‌توانم در سايه‌ي شعارها كار كنم. من فردي عمل گرايم كه حقوق و شريعت فرا گرفته انم و مي‌دانم و معتقدم مشكلات مردم نيازمند راه حل عملي است. نيك آگاهم كه سخنان زيبا، آرام بخش، شگفتي آور و بي نتيجه‌ي عملي سودمند نيست. آنچه من، با دانش اندك خود، بدان رسيده‌ام اين است كه بشريت براي دست به دست شدن قدرت و پيش‌گيري از سركوب و تضمين آزادي‌ها، تاكنون ابزاري بهتر از حق رأي و انتخاب مستقيم و آزاد كشف نكرده است. اگر زنان مسلمان فرزندي زاييدند كه چيزي بهتر از اين براي ما به ارمغان آورد، از او پيروي خواهيم كرد.
دولت‌هاي غربي ـ كه در كشورهاي خود دموكراسي را اجرا كرده‌اند ـ از ديكتاتوترين نظام‌ها حمايت مي‌كنند و كساني را كه مخارج از هميشه‌ي غرب، الگويي از دموكراسي ارائه دهند، با شديدترين سركوب‌ها روبرو مي‌سازند.
من دولت‌هاي غربي را سرزنش نمي‌كنم. آنان در جهت تحقق منافع خود تلاش مي‌كنند. اما ما، به عنوان عرب و مسلمان، بايد در جهت به دست آوردن منافع خويش بكوشيم.
دولت‌هاي غربي دوست دارند، حاكماني ذليل، حرف شنو، محكوم، بي صدا و ناتوان بر كشورهاي عربي و اسلامي حكومت كنند تا آنان بتوانند ثروت‌ها و دارايي‌هاي ما را به چنگ آورند؛ مواضع راهبري كشورهاي ما را در اختيار گيرند و نيروهاي خود را به سوي ما گسيل كنند تا از پايتخت‌هاي خود با كنترل از راه دور «temot controle» يا با قدرت مستقيم بر ما فرمان رانند. بهانه‌شان اين است كه اگر اسلام گرايان به حكومت برسند مستبد خواهند شد و حكومت را به ديگران واگذار نخواهند كرد.
من از هيچ نظام و تجربه‌يي صد در صد دفاع نمي‌كنم؛ اما مي‌خواهم بگويم تجربه‌يي كه بيش از همه در معرض هجوم دنيا قرار گرفت، تجربه‌ي ايران است. در تجربه‌ي ايران اكنون انتخابات آزاد پذيرفته شده است. اكنون دوستان و ياران رئيس جمهوري ايران هر روز به محاكم احضار مي‌شوند. برخي تبرئه و گروهي محكوم مي‌شوند.بنابراين اين داستان كه اسلام گرايان به محض رسيدن به قدرت، دموكراسي و آزادي را از بين خواهند برد يا از آن استفاده‌ي ابزاري خواهند كرد، داستاني ساختگي است و تجربه عكس آن را ثابت كرده است. اگر عيبي وجود دارد، از كساني است كه بد عمل مي‌كنند نه از اسلام.١

١ ـ گفت و گو، به نقل از «تلويزيون الجزيره» است.